برچسب: بعله,
نویسنده: نرگس اسدیان
هیولای خشم رو دیدید؟ وقتی زبانه میکشه و آتش سردشو حتی توی نگاه های خشمگین میشه دید؟ تا حالا از نزدیک عصبانی شدن کسی رو دیدید؟ وقتی به شما پرخاش میکنه و شما هرچی نگاهش میکنید می بینید اون کسی که می شناختید نیست. نمی شناسیدش. هیچ حسی بهش ندارید.
انگار مسخ شده. انگار صدا همون صداست چهره همون چهره ست اما درون دیگه انسان نیست. من از آدم های عصبانی بیزارم. شاید از معدود کسایی که دوست شون نداشتم یا
برچسب:
نویسنده: نرگس اسدیان
به محمد میگم یادته کوچیک تر بودی یه کارتون میذاشت که همه داستان هاش روی یه برگه A3 رخ میداد. پسرکی که مداد دست میگرفت و نقاشی می کشید. شهر رو. و زنده میشد اون نقاشی هاش؟ خوب یادش بود. گفتم این روزا که نظم خاصی نداره زندگی و همه ی کارها رو داریم فقط با فکر به 14 هم انجام میدیم، دلم میخواد همه چی خوب پیش بره بعدش از کل جهان به من همون یه کاغذ رو بدند و من توی اون نامتنهی سفید یه نقطه بذارم که خو
برچسب:
نویسنده: نرگس اسدیان
اهم اهم ((:
اگر باور تو اینه بسیار مشعوفم.
اجازه بدین من دیگه صحبتی نکنم
__________________________________________________________________________________
خانوم آفتاب بر امواج دریا. حالا نوبت شماست. خودتونو تابحال در چه نقش های تصور کردید و بازیگری نوموده اید